تبلیغات
وبـلاگک - مطالب تیر 1388
22 تیر 88  05:00 ب.ظ    ویرایش: 22 تیر 88 05:07 ب.ظ
نوع مطلب: دست نویس ،

از اونجایی که این هفته رو خودم به عنوان هفته خرید نامگذاری کردم ، تا اینجا که ترکوندم ، نمیدونم این 3 روز باقی مونده رو چیکار باید بکنم ، رسما این سه روز سه تا خرید خفنت کردم ، که خب هرکدومشونم لازم بوده خب ، لازم به ذکره که تمام این خرید ها با مخالفت اهل منزل انجام شده ، البته اینجانب دلایل منطقی خودم رو داشتم و کاملا راضی شدند اولیای محترم.

شنبه ظهر بود که سروش زنگ زد و قرار فوتبال گذاشت ، از اونجایی که منم دست رد به سینه ورزش نمیزنم ، گفتم باشه ، پاشدم رفتن یک عدد کفش فوتبال خریداری کردم ، که خب همون روز افتتاحش کردم ، با فاصله 1 ساعت.



دیروز که یکشنبه باشه ، طبق معمول اسکواش داشتم ، راکت قبلیم بنده خدا خورد تو دیوارو شیکست ، از اونجایی که من نمیتونستم دوری راکت رو تحمل کنم ، رفتم نمایندگی ویلسون توی باشگاه انقلاب و راکت جدید رو خریداری نمودم و بعد از 10 دقیقه افتتاحش کردم ، خیلی لذت بخش بود بازی باهاش ، چنان قدرتش من رو محصور خودش کرده بود که طی همون نیم ساعت اول 3 تا آب پرتقال باختم.

http://a-pirooz.persiangig.com/MiniBlog/Post/RP-HX50.jpg

لذت بخش ترین خریدم همینی بود که امروز خریدم ، وقتی رفتم برای ثبت نان کلاس زبان ، به سرم زد پاشم برم پایتخت ، ببینم چه خبره  ، تو همین فکرها بودم که دیدم رسیدم دم درش ، سرم رو انداختم پایین و یه راست رفتم نمایندگی پاناسونیک ، به آقای فروشنده که بسیار هم خوشرو بودن ، گفتم ببخشید از این هدفونای اینجوری میخوام ، و با دست اداش رو درآوردم ، آقای فروشنده خوشرو هم گفتن ، بله از این هدفونهای اینجوری رو اینجا داریم ، بفرمایید تا بهتون نشون بدم ، یه 10 تا هدفون آورد و منم تست کردم و آخر سر هم RP-HX50 رو خریدم ، ایندفعه همون جا پکش رو باز کردم و کردمش توی موبایلمو از در مغازه زدم بیرون ، عجب کیفیتی ؛ خیلی خیلی خوبه ، خلاصه  از همون مسیری که اومده بودم برگشتم با این تفاوت که قبل از اون هدفونی که تو گوشم بود اصلا معلوم نبود و الان یه چیز گنده ی نازک روی گوشم بود.



پی نوشت :
  • خوب من حدس میزنم که دوستان در کامنتها از واژه "م.ب" خیلی استفاده کنند ، من خودم همینجا هر گونه "م.ب" بودن رو تکذیب میکنم.
  • دوباره فعالیت وبلاگی خودم رو شروع کردم از امروز ، به به ، چه حالی میده.

   


نظرات()   
13 تیر 88  12:00 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: دست نویس ،

بعد از انتخابات اخیر ، خیلی اتفاقهای عجیب و غریب رخ داد که همه ما هم میدونیم ، نمیخوام راجع به اونها چیزی بنویسم ، ولی یکی از این اتفاقها ، *یلترینگ وبسایت ها و وبلاگها بود ، فیسبوک ، فرندفید ، توییتر ؛ *یلتر شدند و سایت میهن بلاگ هم از این قضیه مستثنا نبود ، بخاطر همین نتونستم وبلاگم رو مثل همیشه بنویسم ، دیگه داشت دلم تنگ میشد برای همه.


راستی دوستان من الان 18 سالم شده ، خیلی حس جالبیه ، اگه بخواین ببینین چه حس خوبی داشتم وقتی این اتفاق برام افتاد و من وارد دنیای آدم بزرگا شدم میتونین یه سر به توییت های 6ام و 7ام تیر من بزنید ، از همه دوستای خوبم ( مجازی ، حقیقی ، نیمه مجازی ) که تولدم رو تبریک گفتن هم خیلی خیلی ممنونم ، کلی من رو خوشحالم کردند.
راستش تا همین پریروز هم داشتن برام تولد میگرفتند همه ، و منم کیک فوت میکردم و آرزو میکردم ، خدا رو شکر تمام آرزوهام رو تونستم به زبون بیارم ، که ایشالا براورده بشه.

الان بعد از این که دکمه ارسال رو بزنم بلند میشم ، لباسم رو عوض میکنم ، از در خونه میزنم ، بیرون ، مقصد کجاست؟ ، آموزش رانندگی ، آره دیگه خلاصه میرم که دست به فرمون بشم به زودی ، واقعا یکی از نکات مفید ورود به دنیای آدم بزرگها همین رانندگیشه ، خیلی لذت بخش میباشد ، و اینجانب علاقه خاصی بهش دارم.

راستی رای هم میتونم بدم ، ولی......

خیلی خوشحالم وقتی میتونم دوباره بنویسم ، ای کاش محیط مجازیمون دوباره  به اون دوران خوبش برگرده ، ولی من حتی اون جو شاد هفته قبل از انتخابات رو بیشتر از الان دوست دارم.



دوستان این منم ، یه امیرعلی 18 ساله ، الان دیگه میتونم رای بدم ، رانندگی کنم ، وبسایت های اینترنتی رو بدون *یلتر ببینم ، با دوستام پاشم برم مسافرت و خیلی کارهای دیگه بدون این که کسی مزاحمم بشه ، یا با باتوم بزنتم ، یا جلوم رو بگیره ، آره این منم ...... ، سلام دنیای آدم بزرگها

   


نظرات()