
سلام نمیکنم چون اصولا شبها سلام کردن عجیب به نظر می رسد.
جدیدا هم که سکوت در شب امکان پذیر نیست. ( امان از دست کارگران ساختمانی )
جالب اینجاست که من شبها بهتر درس میخونم.
البته شب ها موسیقی ملایم بیشتر می چسبد ، نه چسب رازی.
به جز موسیقی ملایم شبها قبل از خواب رمان هم می چسبد.
جمعه شبها رو هم که خیلی دوست دارم ، چون اصولا حس عجیبی به من دست میده.
شبها وقتی تنها باشیم فکرم خیلی باز میشه و خوب میتونم تصمیم بگیرم.
با توجه به این همه خوبی شبها ، از خدا میخوام این شبها رو از ما نگیره.
اصولا شبها رو دوست دارم.
اصولا شبها دست به قلم می شوم و مینویسم.
اصولا شبها شب بخیر میگوییم پس شب بخیر.

فریاد میزنم تا به سفیدی سلام کنم
گوشهایتان را بگیرید تا صدایم را آرام بشنوید
طی چند ده سال گذشته همه چیز تغییر کرده ، تلویزیون های بزرگ به LCD های چند اینچی تبدیل شدند ، بخاری و شومینه به شوفاژ تغییر شکل دادند ، کتری مادر بزرگ دیگه نفتی نیست ، حتی روی گاز هم اگه بگردی کتری پیدا نمیکنی ، آخه برقی شده.
زمستون هم که هرسال میومد و یه چیز جدید میدید ، حسودیش گل کرد و به خودش گفت :
چرا هر وقت اسم من میاد مردم فقط به یاد برف و آدم برفی ، شال و کلاه و کرسی های قدیمی از مد افتاده می افتند؟ خیلی تکراری شدم باید دست به کار بشم و کاری بکنم.
این بود که زمستون هم دست به تغییری اساسی زد ، تا هر وقت اسمش رو به زبون آوردیم ، بجای برف و آدم برفی؛ به یاد خاموشی در اثر قطعی برق ، سرمای ناشی از کمبود گاز یا تعطیلی مدرسه به دلیل ترکیدگی در لوله آب گرم شوفاژ و یا به یاد ترافیک سنگین خیابون های پایتخت بعد از هربار بارش برف بیفتیم.
با این تدبیری که زمستون اندیشید تونست خودش رو به روز کنه و چهره خودش رو تغییر بده ، مدل فرق وسطش رو که از مد افتاده بود عوض کرد و داد
براش تایسونی کوتاه کردن که کلی کلاس داره.
ما هم مثل دیروز خودمون موندیم و هنوزهم زیر سایه تغییرات دیگه به سر میبریم.
امیدوارم زمستونی پر برف و خوب داشته باشید .
نتایج :
پی نوشت : تشکری اختصاصی از مسولین شهرداری تهران اینجا به عمل میارم و از زحماتشون قدردانی میکنم ، چون تونستن خودشون رو با این تغییرات چشمگیر زمستون سازگار کنن و از لیز خوردن بر اثر یخزدگی معابر جلوگیری کنن و لیز خوردن رو از لیست تغییرات زمستانی خط بزنن.






