تبلیغات
وبـلاگک - مطالب دی 1387
25 دی 87  03:15 ب.ظ    ویرایش: 27 دی 87 04:33 ب.ظ
نوع مطلب: بازی وبلاگی ،

علیرضا دوست خوبم من رو برای اولین بار به یک بازی وبلاگی دعوت کرد و من هم با سرعت هر چه تمام تر دست به کار شدم و اینا ، خیلی الان هیجان دارم و شاید هم نمیدونم ....

تو این بازی قراره شرکت کننده ها عکس محیط کار روزانه خودشون و کامپیوترشون رو به نمایش بزارن ، تا از فضولی جماعت فضول کمی کاسته بشه و وبلاگ نویسای وبلاگستان با هم ارتباط بهتری برقرار کنن .



با دسکتاپمان شروع می کنیم که در یکی از بهترین شرایط خودش هست ، تازه پاکسازی شده و من بسیار شانس آوردم که به موقع پاکسازی کردمش و گرنه آبروم میرفت زیاد..... اصولا هفته ای یکبار پاکسازی میشه و آخر سر هم باز این 2 تا آیکون باقی میمونن.



بعدش میرسیم به میز کامپیوتر و خود جناب رایانه و بند و بساط من ، از این میز تنها 3 استفاده میشه

  • استفاده روزانه از کامپیوترمان به وسیله مانیتور و موس و کیبرد
  • نوشتن مطالب وبلاگکمان توسط اون تخته شاسی که روی میز میبینید
  • نگهداری وسایل مختلف از جمله شمعها و DVD  هایمان که در تصویر هستند


این تختی که میبینین به مراتب ازش بیشتر استفاده میکنم

  • روش درس میخونم
  •   تلفن صحبت مینمایم
  • PSP  بازی میکنیِم
  •  میخوابم


و آخر از همه هم میرسیم به زمین اطاق یک پشت کنکوری تمام عیار رشته هنر که البته اینجا بر عکس بقیه جاهای اتاقم بسیار شلوغ میباشد و من پوزش می طلبم واقعا ، میتونین به حساب تنبلی صاحب اتاق بگذاریدش.

من هم هرکسی که این رو میخونه رو دعوت میکنم بیاد و توی این بازی شرکت کنه.

   


نظرات()   
23 دی 87  12:45 ب.ظ    ویرایش: 23 دی 87 01:17 ب.ظ
نوع مطلب: دست نویس ،

http://irapic.com/uploads/1194796677.jpg
دنیا قراره تا به کی اینجور باشه                        تا کی قراره حرف حرف زور باشه
با اینهمه ظلم و ستم انگار دنیا                        چیزی نداره تا به اون مغرور باشه
آه ای خدا میشه تا روزی دوباره                از خاک من دستهای دشمن دور باشه
تلخ و غم انگیزه که سهم کودک من             پیش چشمام تاریکی های گور باشه
آه ای فلسطین شهر در ظلمت نشسته          میبینم اون شبهاتو که پر نور باشه
آی آدما با دستهای بی ریاتون                 میخوام که چشم دشمنامون کور باشه


- وبلاگک تو دیگه دیگه چرا سکوت کردی؟ اینهمه این آقا گنده های عرب سکوت کردن چی شد ؟
- وبلاگک در جواب میگه : سکوتم از رضایت نیست ، دلم اهل شکایت نیست


دیگه نمیتونم اینهمه کشت و کشتار رو ببینم ، دیگه بسه دیدن عکسهای بچه های که بین چفیه و پارچه سفید پیچیده شدن ، ای خدا نمیخواد تموم بشه؟؟؟ آخه تا کی اینهمه خونریزی و آدم کشی؟؟ پس انسانیت و حقوق بشر کجان؟؟ چرا نمیان دست به کار بشن؟؟؟ راستی یه چیزی ، مگه این از خدا با خبرا که یهودیم هستن و موسی رو قبول دارن و وقتی اسم کوروش کبیر ما میاد به احترامش از جا بلند میشن ، همون کوروشی که اولین بار در این جهان از حقوق مساوی بین مردم حرف زد ، آدم نیستن؟؟؟
ما یه دروغ میگیم شب خوابمون نمیبره ، من نمیدونم اینا چجوری شب رو به صبح میرسونن! مگه میشه آخه اینهمه آدم رو بکشی بعد تازه شب بخوابی؟؟؟ من که نمیتونم درک کنم.
ای بابا تورو خدا یکی این پرنده صلح رو صدا کنه دیگه ، نکنه خواب زمستونیه؟ شاید هم توی قفسی چیزی باشه!

تصاویر مرتبط   


نظرات()