تبلیغات
وبـلاگک - همدان - روز اول
24 اردیبهشت 88  11:59 ب.ظ    ویرایش: 25 اردیبهشت 88 02:22 ق.ظ
نوع مطلب: سفرنوشت ،

دیشب ساعت 1 خوابیدم که امروز بتونم 4 صبح بیدار بشم و به همراه مادر جان به سمت فرودگاه مهرآباد روانه بشیم ، جناب آقای راننده آژانس محترم هم تقریبا به موقع اومدش و مارو به سرعت هرچه تمام تر به مهرآباد رسوند ، حدودا این پراید بین 4:30 تا 5 صبح سرعتش از 120 پایین نیومد.

خلاصه خودمون رو به سالن پرواز رسوندیم و اولین سعی من برای وصل شدن به اینترنت با ناکامی هرچه بیشتر به پایان رسید. خدارو شکر بدون تاخیر سوار هواپیما شدیم ، البته اگه میخواین بدونین تو هوا پیما چه به سرمون اومد پیشنهاد میکنم این پست رو که میم نوشته بود رو بخونین.

از تهران تا همدان 45 تقریبا تو راه بودیم ، از فرودگاه کوچیک همدان ، تا هتل هم تقریبا نیم ساعت تو راه بودیم { دقیقا ساعت رو نگاه نکردم }. هتل آزادی هتلیه که قراره تا شنبه صبح توش اقامت داشته باشیم ، دومین تلاشم هم برای وصل شدن به این اینترنت عزیزم نا موفق بود ، وایرلس هتل رو بانو شناخت ولی سرعت دریافت فایل { 1 کیلوبایت } بود و من داشتم دیوونه میشدم ، اگه من 4 روز بدون اینترنت باشم حتما یه کاری دست خودم میدم ، اصلا هیچ جور نمیتونم حتی بهش فکر کنم.

چمدون هامون رو توی هتل گذاشتیم و با آژانس هتل به سمت غار علیصدر راه افتادیم ، مسیر 75 کیلومتری زیبای همدان تا روستای علیصدر به اندازه ای سبز بود که من نفهمیدم چجوری به غار رسیدیم ، تو ماشین که بودم شروع کردم به عکس گرفتن از پشت شیشه کثیف ماشین ، همونجا بود که فهمیدم دوربین عزیز فقط 4 دقیقه شارژ داره. کلی از اون حرفهای آبدار نثار خودم کردم  و دوربین رو خاموش کردم تا اگه بشه چندتایی عکس از توی غار هم بتونم بگیرم ، مسیر رفت دو کیلومتری دوربین بنده خدا دووم آورد ، البته من خاموشش میکردم که خب باتریش مصرف نشه خب . ولی انتهای مسیر رفت که بودیم دوربین ایندفعه خودش خاموش شد ، به مامانم گفتم بدبخت خوابید ، ولی گویا داشت چرت میزد ، چون من حدود 10 تا عکس هم در طول مسیری که باید پیاده میرفتیم باهاش گرفتم ، آخرین عکس رو که داشتم میگرفتم ، دوربین کلا خوابید ، ایندفعه یادش رفت زبونش رو ببره تو ، لنز دوربینم مونده بود بیرون و من نمیدونستم چه باید بکنم ، نه میشد بیدارش کرد و نه میشد روش پتو کشید که سردش نشه ، با مادر مشورت کردیم و با هزار زحمت گزاشتیمش تو کیف تا سرما نخوره حیوونی.



مسیر برگشت من کنار دست راننده قایق ها نشستم و وظیفه سنگین رکاب زدن رو برعهده گرفتم ، خیلی به نفعم شد این داستان ، متاسفانه حتی یک راهنما هم داخل غار نبود تا اطلاعاتی به ما بده و کلی سوال برامون پیش اومده بود ، تو طول مسیر تمام این سوال هارو از جناب راننده پرسیدم ، سی سال بود که اونجا کار میکرد و اطلاعات خوبی داشت.

بیشتر مسیر برگشت رو خواب بودم ، بین راه به محله لاله جین رفتیم ،  میگفتن سفال های خوبی داره ، واقعا همینطور هم بود ، ولی من به دنبال یه لیوان لاجوردی رنگ میگشتم که چیزی که من میخواستم یافت نشد. ناهار رو هم در رستورانی به اسم نعل اشکنه خوردیم که با هتلمون 2 دقیقه فاصله داشت. به هتل که برگشتیم سومین تلاش من برای اتصال به اینترنت نافرجام موند.

خواب هم اتفاق شیرینی بود که برای من رخ داد ، حدودا چندین ساعتی رو بعد از ناهار خوابیدم ، قبل از شام  کمی طناب زدم و ورزش کردیم ، شام رو که خوردیم  بعد از یک ساعت استراحت پیاده روی 45 دقیقه ای رو انجام دادم ، واقعا خیلی خوب بود ، خلوت ، ساکت ، آروم ، هوای خوب ، چیزایی که توی تهران بگردی هم نمیتونی پیداشون کنی.

ساعت 12 بود که برگشتم هتل ، دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و رفتم از پذیرش پرسیدم که آخه چرا سرعتتون اینهمه پایینه ، حتی گوگل رو هم باز نمیکنه ، همون جا بود که متوجه شدم ، بله برای استفاده از اینترنت هتل هم باید مبلغی پرداخت بشه ، مسئول پذیرش هتل آقایی رو معرفی کردن به من که کمی سر زانوی شلوارشون سوراخ بود و ایشون هم بانو رو از دست من گرفتن و تنظیمات مربوط به اکانت و اینترنت رو انجام دادن و من رو به اینترنتم رسوندن ، کاش روز تولدش همدان بودم ای کاش :دی.

الانم ساعت 2:30 روی تخت اتاق نشستم ، بازیه بارسا رو هم در بین نوشتن میدیم ، قهرمان شد ، عجب بازی ای هم بود ، به همه طرفداراش تبریک میگم ، منچستر جان هم که طبق معمول همیشه بازی رو برد ، ایشالا بازی فینال بازی خوبی باشه ، و منچستر عزیزم پیروز میدان.




پی نوشت :

  • وقت نشد دیشب این پست رو بفرستم ، امشب فرستادمش ، امروز رو هم فردا مینویسم
  • نمیدونم چرا پاراگراف آخر رو بزرگ نوشته ، هر کاری کردم نشد درست بشه



   


نظرات()