تبلیغات
وبـلاگک - روی خط تاکسی - سه
6 اسفند 87  08:00 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: روی خط تاکسی ،


از در خونه اومدم بیرون و سوار یک عدد تاکسی شدم ، بیچاره تاکسیه خودش خسته بود هیچ جناب راننده خسته تر بودن ، از اونجایی که هدفون در بیرون از منزل به صورت دائم الاستفاده هستش نفهمیدم جناب راننده چی گفتن ، البته به دلیل خستگی زیاد ایشون ، زیاد تمایلی هم به برقراری ارتباط نداشتم ولی گویا کاری جدی دارن ، هدفونو برداشتم و گفتم ، بله؟
با صدایی که از خش بسیاری برخوردار بود گفت : داداش میگم زیرتو یه نیگا بنداز ببین فندک زیرت نیس.
من و میگی ، با دهنی باز یکم گشتم و گفتم : نه والا چیزی زیر من نیست.
یه مقدار زیادی اینور و اونور رو گشت تا بالاخره از جولوی داشبورد قوطی کبریتی رو برداشت و سیگارش رو روشن کرد.
نکته جالبی که توجه من رو به خودش جلب کرد این بود که ایشون در طول مدت استعمال سیگارشون در دست راستشون بود و فقط برای تخلیه خاکستر ؛ سیگار از پنجره خارج میشد ، اینکه حسابی بوی سیگار گرفته بودم بماند ، ریه بدبختمم که مهم نیست روزانه دود زیاد میخوره ، درنتیجه روی گوش دادن آهنگ تمرکز کردم.
اصولا بین هر دو آهنگ توقفی چند ثانیه ای وجود داره و صدای اتفاقات بیرون فقط چند ثانیه به گوش میرسد ، در یکی از همین وقفه ها بود که ایشون ( آقای راننده ) کله مبارکشون رو از پنجره بیرون بردن و کلامی رو جاری کردن که خب زیاد دلچسب نبود ، اینجام جاش نیست .
وقفه دیگری بود که این بار بدون خروج سر از پنجره فضای ماشین رو مزین نمودن به کلماتی ناخوشایند ، این کلمات رو نثار شهرداری و آسفالتهای گرامی کرده بودن گویا.
حالا اون لحظاتی که من داشتم آهنگ گوش میکردم رو نمیدونم چی گفتن ، ولی با اطمینان میتونم بگم اونهام دلچسب نبودن.
بار سوم خبری از حرف هایی که زیاد خوب نیست نبود و بجاش شنیدم این آقاهه ( آقای راننده ) میگن : بعد میگن من بی ادبم ، نه والا بی ادب نیستم من.....


   


نظرات()