تبلیغات
وبـلاگک - اندر احوالات خرید لپ تاپ - پیش از خرید
15 بهمن 87  12:00 ق.ظ    ویرایش: 15 بهمن 87 11:38 ب.ظ
نوع مطلب: دست نویس ،

قبل از هر چیز میخوام ببخشیدم که تو این دو هفته چیزی ننوشتم ، کلی اتفاق افتادش برام که حس و حال نوشتن رو ازم گرفته بود و یه جورایی قفل شده بودم و انگشتهام چیزی نمینوشتن.
http://www.sony.com.au/objects/600x400/VGNFW17GUH_19.jpg

اوایل 2 هفته پیش بود که یکی از دوستهای خوبم بهم زنگ زد و ازم خواست تا کمی تا اندکی راهنماییش کنم ، گفت میخوام لپ تاپ بخرم ، چی خوبه به نظرت؟
من هم طبق معمول اول از توشیبا جون کمی تعریف کردم و بعد هم گفتم سونی هم بد نیست ( خب البته خودش هم میدونست که شوخی میکنم ) ، برای کسب اطلاعات بیشتر دست به دامن اینترنت شدیم و بعد از ساعاتی وبگردی اطلاعات بدرد بخوری پیدا نکردیم و فقط کمی عکس دیدیم.
به این نتیجه رسیده بودیم که از راه دور خوب نمیشه تصمیم گرفت و باید از نزدیک دید و حقیقت رو لمس کنیم تا بتونیم تصمیم بگیریم ، پس تصمیم گیری نهایی موکول شد به روزی که میریم پایتخت.
فردای همون روز راهی مجتمع رایانه ای ( پارسی نویسی رو پاس میداریم خلاصه ) پایتخت شدیم تا از نزدیک حقیقت رو لمس کنیم ، رو به روی در ورودی آقایون محترمی کاتالوگ های شرکت های مختلف رو به ما ارائه کردند و ما هم به دنبال لپ تاپ مورد نظرمون گشتیم  ، خلاصه سرتون رو درد نیارم که با هزار جور پرس و جو ی مختلف گزینه مورد نظر رو انتخاب کرد.
1 هفته بعد ، پس از تصمیم گیری نهایی و مشورت با خانواده روز موعود فرا رسید و ما بازهم راهی شدیم ، یکی از مغازه هایی رو که روز اول نشون کرده بودیم ، پیدا کردیم و رفتیم داخل ، خب آقای محترمی که البته  بسیار هم خوش تیپ بودن به ما سلام کردن و گفتن بفرمایین ، ماهم مدل لپ تاپ مورد نظر رو گفتیم ، با خوشرویی به ما گفتن تا شما چرخی درون پاساژ بزنید لپتاپ رو براتون از انبار میفرستن ، خب ماهم قبول کردیم و شروع به گشتن شدیم ، مهدی گفت امیرعلی بیا بریم من کیف بخرم برای همین بچه تازه وارد ، گفتم فکر خوبیه.
 چجوری از طبقه پنجم سردرآوردیم رو نمیدونم ، وارد یه مغازه شدیم که اتفاقا همون لپ تاپ رو با همون گارانتی داشت ، قیمت رو پرسیدیم و بعد از اینکه جناب آقای محترم تر که اتفاقا زیادم خوشتیپ نبود قیمت رو به ما گفتن جفتمون به هم گفتیم خب از همین جا میخریم چه کاریه ، ایشون قیمت لپ تاپ رو حدود 100 هزار تومان پایین تر به ما گفتن ، آقای محترم تر هم رسید لپ تاپ رو نوشت و یه مقدار پول ناقابل هم از ما گرفتن و گفتن : فردا تشریف بیارین تا کارت گارانتی رو هم براتون بیارم.
 ما خوشحال و خندون به همراه بچه کوچولوی جدید از پایتخت خارج شدیم و آقای محترم طبقه دومی هم منتظر موند تا ما چرخ زدنمون تموم بشه.

ادامه دارد......


 نامرتبط ها:
  • برنامه نود هم پخش شد و رکورد پیامکهش هم شکست  و امشبم که داره میترکه فعلا
  • کنکور امسال هم به هاله ای از ابهام پیوست ، امیدوارم کارام درست بشه
  • یه تشکر مخصوص از عموهوشنگ که چشم وبگردی من رو باز کرد میکنم

   


نظرات()